مقاله‌های مرتبط

11 Comments

  1. 1

    v.rahimi1

    من خدا را دارم

    وقتی که قصه شروع میشه با غصه تمومش نکن
    دویدم تا به اینجا رسیدم از زانو اویز شدمو اشک ریختم ،اینجا جاییه که تو خیلی دوسش داشتی ولی الان نیستی ومن تنهایی رسیدم حمایتتات دلگرمیات من رو نویسنده کرد کی باورش میشه شش ساله دارم مینویسم درست از همون روزی که تو اومدی وگفتی نوشتنت قشنگه نویسنده کوچولو ولی نیسی ببینی الان بزرگ شدم قد کشیدم همیشه از ارزوهات میگفتی میگفتی دوسدارم تو عمرم تولد داشته باشم مثل بچه ها شمع فوت کنم ولی قسمتو دیدی؟؟؟
    من حتی شب تولدتم از سنگ قبرت محروم شدم عیبی نداره توهمیشه جات محفوظه خواهری
    این رمانم قرار نبود انقدر دیر بیاد وبه شب تولدت نرسه ولی واسه توئه بزرگترین حامی من که با رفتنتم سرافرازم کردی
    روحت شاد باشه همیشه دوست خواهم داشت
    تولدت مبارک
    “این داستان بدون هیچ محوریتی به بهار خواهرم تقدیم میشه ،از لحاظ متن وموضوع هم هیچ ربطی به زندگی من یا اون نداره فقط هدیه اس”

    پاسخ
    1. 1.1

      تنها

      من که عاشق رمانتون شدم????

      پاسخ
    2. 1.2

      اذر

      V.rahimi عزیز ما خدا رو داریم
      من وهمه طرفدارای نوع قلمت که جدیده کنارتیم وکنارت خواهیم موند هیچ موقع فکر نکن ما تنهات میذاریم منتظر کارای بعدت هستیم

      پاسخ
    3. 1.3

      سوگند

      سلام دوستان ببخشید در اینجا این سوال رو پرسیدم اما واقعا کنجکاو بودم من چند وقت پیش رمانی رو خوندم که در مورد دختری بود که میخواست به خارج از کشور بورسیه بشه اما چون قانون به دخترای مجرد اجازه ی ازدواج نمیداد مجبور بود که با یه پسر به صورت نمایشی ازدواج کنه اگر کسی اسمشو میدونه بگه ببخشید اطلاعاتم در موردش کمه همینا هم به زور یادمه

      پاسخ
  2. 2

    تنها

    عاااااالیییییی بود???

    پاسخ
  3. 3

    اذر

    با سلام خدمت نویسنده عزیز و ادمین انجمن رمان خیلییییی خوب بود کلا عاشق قلم این نویسنده هستم کارای بیشتری لطفا ازش بذارید در ضمن رمان سورناتون هم حسابی معرکه بووود یه جاهایی ایراد داشت ولی این رمان اونقدر معرکه بوود که به همه پیشنهاد میدم بخونن ،فقط یه خواهشی دارم نه تنها v.rahimi بلکه اگه امکانش هست ما با نویسنده های دیگه ومخصوصا ایشون به صورت بیوگرافی اشنا بشیم مطمئنم بقیه هم نظر من رو دارن ،من نمیدونم شما اقا هستید یا خانم ولی من عاشق پشتکارتونم تا جاییم که میدونم وتو سایتهای دیگه دیدم و نام کاربریتون بنظرم اشنا بود شما خیلی وقته مینویسید امیدوارم انجمن خوب نود هشتیا درخواستمو بپذیره v.rahimi من با افتخار میگم طرفدارتم وهمیشه وهمه جا دنبالت خواهم کرد فقط کاش یکم بین طرفداراتون میبودین

    پاسخ
  4. 4

    اذر

    در ضمن در رابطه با رمان کاش ارتین وویدا ماله هم میشدن ولی خب عمران هم خیلی خوب بود مخصوصا عشقی که داشت مخصوصا طرز برخورداش ، از اون معدود رمانهایی بود که توش تموم قوانین شرعی وعرفی تا شده بود رعایت شده بود ممنونم یه دنیااااا

    پاسخ
  5. 5

    شيوا

    موضوع رمان قشنگ بود ولى به حدى كشدار و حرفاى خسته كننده توش بود كه ميشد رمان 600 صفحه به صفحات كمتر تبديل بشه من تا صفحه ٢٠٠ خوندم ترجيح دادم برم اخر رمان بخونم .انشالله شاهد رمان هاى بهتر شما باشيم به اميد موفقيت بيشتر

    پاسخ
  6. 6

    ,,,,

    اونقددددر عالی هستی و.رحیمی وقلمت خوبه که هیچ جایی واسه بحث نمیمونه
    کارات هر کدوم مجزا هستن ویه جور خاص آدمو جادو میکنن
    این رمان هم عالی بود مخصوصا شخصیت عمران

    پاسخ
  7. 7

    سام

    عالییی بود دوسش دارم

    پاسخ
  8. 8

    زینب

    داستان انگار تو یه دنیایی بوده که توش ده پونزده نفر زندگی میکنن. با هم تصادف میکنن. عاشق هم میشن. همشون خواهر برادر در میان. همه هم حافظشونو از دست میدن.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمام حقوق مادی و معنوی برای نودهشتیا محفوظ است .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: